mozou azad |
|||||||||||||||||
ماهی مدام می گریست،از دوری و از دلتنگی. و در اشک و دلتنگی اش غوطه می خورد. همیشه با خود می گفت:" اینجا سرزمین اشک هاست. اشک عاشقانی که پیش از من گریسته اند،چون هیچ وقت دریا را ندیدند، و فکر میکرد شاید جایی دور از این قطره های شورِ حزن انگیز دریا منتظر است." ماهی یک عمر گریست و در اشک های خود غرق شد و مرد،اما هیچ وقت نفهمید که دریا همین بود که عمری در آن غوطه می خورد. قصه که به اینجا رسید،آدم گفت: "ماهی در آب بود و نمی دانست، شاید آدمی هم با خداست و نمی داند. و شاید آن دوری که عمری از آن دم زدیم،تنها یک اشتباه باشد." آن وقت لبخند زد. خوشبختی از راه رسید و بهشت همان دم برپا شد! عرفان نظر آهاری نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |